نقد فیلم ویلایی ها

چندی پیش در نقد فیلم آباجان به سردرگمی فیلم‌ساز و عدم وجود یک قصه مرکزی مشخص (یا ملموس‌نبودن قصه واحد و مرکزی در صورت وجود) اشاره کردیم. ویلایی‌ها که اولین ساخته سینمایی بلند منیر قیدی است، از برخی جنبه‌ها نمونه موفقِ آباجان محسوب می‌شود. اشتراک دو فیلم در پرداختن به مضامین مرتبط با قصه خانواده‌های رزمندگان حاضر در جنگ است. اما این شاید تنها نقطه اشتراک دو فیلم است و تفاوت‌های آن دو بسیار بیش‌تر از شباهت آن‌هاست.

بارها در این‌جا، در مورد تقسیم‌بندی فیلم‌نامه‌ها از لحاظ ساختار به بهانه نقد آثار مختلف صحبت کرده‌ایم. اجازه دهید برای تثبیت روشی که پیش از این در نقد تعدادی از آثار سینمایی به کار گرفته‌ایم، این بار نیز نگاهی به لحاظ ساختاری به فیلم‌نامه ویلایی‌ها داشته باشیم تا شاید از این منظر بتوانیم مقایسه بهتری بین این فیلم و فیلم آباجان و دلایل موفقیت این یکی و عدم موفقیت‌ دیگری داشته باشیم.

در تقسیم‌بندی مشهوری که سه دسته کلی از فیلم نامه‌ها را به عنوان سه راس یک مثلث در نظر می‌گیرد و مثلث موسوم به مثلثِ داستان را شکل می‌دهد، با سه دسته کلی: کلاسیک، خرده‌پیرنگ و ضدِ پیرنگ مواجه می‌شویم. در ادامه تعریفی مختصر از این سه دسته خواهیم داشت و بعد از آن مستقیما به فیلم ویلایی‌ها می‌پردازیم. این مقدمه طولانی اگرچه نقد فیلم را به تاخیر می‌اندازد، اما شاید به نوعی مانند خود فیلم (ویلایی‌ها) است که کمی دیر شروع می شود.